*آهنگ Eternal Flame از Pentagon را پلی میکند*
امروز بعد یه ماه با "میم" صحبت کردم! حدودا دو هفته بود جواب همه مسیجاش به یه لبخند ژد لعنتی ختم میشد که حتی خودمم ازش متنفر بودم! میدونید با "میم" تو یه کلاسم ولی تا حالا ندیده بودمش! روز تولدم اومد خونه مون و حال بد من که حتی نمیدونم به چی مربوط میشد دقیقا از همون روز شروع شد. اصولا دی برای من مثل 14 فروردینه برای ملت :)) حالم یهو بد میشه ولی اینکه حال بدم یه ماه طول کشید خیلی غیر عادی بود برای خودمم. میترسیدم به خاطر حال بد اخیرم و اینکه نمیتونستم مث آدم جوابشو بدم فکر کنه بعد دیدنش پشیمون شدم ازینکه باهاش دوست بمونم ولی این نبود! من فقط احتیاج داشتم دور بشم از همه! و فقط کافی بود "الف" متوجه این واقعیت بشه! بهم گفت برم مدرسه و کلی راهنمایی م کرد و از بچه هاش گفت *این دبیرمون معروفه به استفاده از بچه هاش تو تک تک مکالمه هاش با همه اینقدر که گفت مهشیدمون امیرمون من سرسام گرفتم* بهرحال حدود یه ساعت با هم صحبت کردیم و اومدیم تو دفتر! یه اتفاق جالبی که دیروز فهمیدم اینه که مامانم قبلا دبیرِ دبیرم بوده D: و اینم فهمیدم که این دبیرمون با معاون پرورشی مون "که من روش کراشم" با هم خواهرن! چون فامیلاشون شبیه هم نیست هیچوقت فکرشو نمیکردم و خلاصه خیلی هیجان زده شدم XD تا اینجا همه چیز داشت خوب پیش میرفت! تا اینکه بحث رسید به مسئله ترند این روزها در رابطه با آسیبهای نوجوانان! و "الف" از این واقعیت که مهشیدشون هم یک عدد "آرمی"ــه پرده برداشت! یادم بود "میم" گفته بود که پروفایلاش خیلی شبیه پروفایلای توعن (XD) ولی ازونجایی که نمیدونست هرکدومشون دقیقا کی ان و بالاخره داره از اکسو میگه یا بتس قضیه رو نگرفتم خلاصه من ذوق مرگ از اینکه واو~ یه آرمی پیدا کردم داشتم با علاقه به ادامه مکالمه میپرداختم که
ادامه مطلب
درباره این سایت